فصل اول :جهانی شدن به عنوان یک موضوع

نظریه رابرتسون به نظریه جهانی شدن معروف شده است جهانی شدن به عنوان یک فرایند اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی در جهان معاصر مفاهیم مختلفی را در برمی گیرد که مهمترین آنها عبارتند از : جهانی شدن سرمایه داری غرب ، تقسیم کار جهانی ، غربی شدن جهان و همگانی شدن برخی الگوهای مصرفی مانند کوکا کولا و  لباس جین است.

نظریه جهانی شدن رابرتسون یک نظریه اجتماعی در سطح کلان است و در واقع یکی از تازه ترین نظریاتی است که در تحلیل مسائل کلان اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی جهان در آخرین دهه های قرن بیستم بر سر زبانها افتاده است.

از نظر رابرتسون معنای جهانی شدن عبارت است از درهم فشرده شدن جهان و تبدیل آن به مکان واحد . جهانی شدن گرچه به معنای یگانه شدن جهان است اما یگانه شدن را نباید با دو مفهوم وحدت  وادغام اشتباه  کرد.

مفهوم جهانی شدن هم به درهم فشرده شدن جهان و هم تراکم آگاهی نسبت به جهان به عنوان یک کل دلالت دارد بحث جهانی شدن موضوع نسبتا جدیدی است .واژه جهانی شدن به عنوان یک واژه مهم تا اوایل یا حتی اواسط دهه 1980 در محافل دانشگاهی چندان به رسمیت شناخته نمی شد ، هرچند جلوتر از این تاریخ پیدا شده بود و گاهی به کار می رفت . در نیمه دوم دهه 1980 بود که استفاده از این مفهوم به سرعت رواج یافت .

لغتنامه آکسفورد خاطر نشان می کند که کاربد مذکور از جهانی شدن متاثر ازنظریه  مارشال مک لوهان درباره دهکده ی جهانی است که در کتاب اکتشافات در ارتباطات مطرح شده است . بی شک انقلابی که در دهه 1960در آگاهی عمومی رخ داد از حیث شکل گیری احساس مشترک نسبت به درهم تنیدیگی جهان در بسیاری از نقاط گیتی تاثیر مهمی داشته است. جنگهای جهانی به ویژه جنگ جهانی دوم با آن حوادث تکان دهنده اش و به دنبال آن پیدایش جهان سوم و به همین ترتیب اوج گیری نهادهای بین المللی فرا ملی و فراسرزمینی و تلاش برای هماهنگ کردن آنچه که به اقتصاد جهانی معروف شده است بر هر دو وجه عینی و ذهنی فرایند جهانی شدن تاثیر تعیین کننده ای داشته است .

در همین زمان گرایشی در نظریه نوسازی پدید آمد که به رغم موضوع خود با نظام جهانی چندان کاری نداشت منظور بحث های مربوط به همگرایی و واگرایی است .طرفداران همگرایی استدلال می کردند که تمام یا تقریبا تمام جوامع ، بیش از هر چیز به خاطر پیدایش انسان صنعتی با سرعت متفاوت به سمت نقطه واحدی در حرکت هستند . اما مدافعان واگرایی تاکید می کردند که راه های تجدد متفاوت است و به این ترتیب آنچه وجود وجود خواهد داشت واگرایی است نه همگرایی.

نظریه ای که والر استین مطرح کرد این بود که مسئله گمن شفت در جهان سوم اساسا توسط گزل شفت سرمایه داری که بطور فزاینده ای جهانی می شود آفریده شده است و موضوع گذر از گمن شفت ( جماعت ) به گزل شفت ( جامعه) به عنوان یک مسئله صرفا داخلی تمام علوم اجتماعی را به مسیر اشتباهی کشانده است.

آلبرو  می گوید در تاریخ جامعه شناسی می توان پنج مرحله را متمایز کرد که آخرین آن با جهانی شدن ملازمت دارد : عام گرایی ، جامعه شناسی ملی ، بین الملل گرایی ، بومی گرایی و جهانی شد. آلبرو در اشاره به آنچه که آن را مرحله عام گرایی می نامد بیشتر متوجه مراحل آغازین رشد جامعه شناسی است که می خواهد دانشی برای بشریت و درباره بشریت مبتنی بر قوانین ابدی و قابل وارسی پدید آاورد  . مرحله عام گرایی جامعه شناسی از جریان روشنگری منشا می گیرد که بر مفاهیم بشریت ، برادر و اصول جهان شمول تاکید داشت .

آلبرو در اشاره به جامعه شناسی های ملی از تاسیس جامعه شناسی حرفه ای در دانشگاه های غربی ، به ویژه آلمان ، فرانسه ، آمریکا و کشورهای غیر غربی مثل ژاپن سخن می گوید . آلبرو در اینجا خاطر نشان می کند که در این جامعه شناسی ها گرچه آرزوی عام گرایانه کنار گذاشته نشد اما فراورده های فکری ... به شدترنگ فرهنگ های ملی گرفت و تماسهای حرفه ای اساسا محدود به مرزهای ملی شد. اما مرحله ای که آلبرو مرحله انترناسیونالیسم (بین الملل گرایی) در تکامل جامعه شناسی خوانده است از پایان جنگ جهانی دوم با افول جامعه شناسی های ملی و به دنبال بروز فاجعه عمومی دو جنگ جهانی شروع  می شود . در این مرحله انترناسیونالیسم در علم  امری قطعی و مسلم قلمداد می شد.

خلاصه آنکه فقدان وجود یک انترناسیونالیسم  نباید مارا به این نتیجه گیری بکشاند که در این مرحله دلمشغولی نسبت به مسائل ناشی از جهانی شدن نمایان نشده بود. دلمشغولی فزاینده نسبت به نسبی گرایی را می توان تجلی مسائل منتج از فشرده شدن جهان دانست. چنانکه تبلور ایدئولوژی های معطوف به نظام جهانی نیز نشان از این حقیقت دارد. این ایدئولوژی ها از جمله فاشیسم آلمان ، نو فاشیسم ژاپن ، کمونیسم و موضوع حق تعیین سرنوشت ملی که از جانب ویلسون مطرح شد خود حکایت از تسریع فرایند جهانی شدن داشت که از اواخر قرن نوزدهم شروع شده بود.

آلبرو مرحله آخر جامعه شناسی را مرحله جهانی شدن جامعه شناسی می نامد . جهانی شدن چنانکه او می گوید به طور بی واسطه نتیجه همکنشی ناسیونالیسم و انتر ناسیونالیسم و به طور با واسطه دنبال کلیه مراحل قبلی است . اصل جهانی شدن جامعه شناسی محصوا آزادی جامعه شناسان در کارکردن با دیگران در هر نقطه کره زمین و درک فرایند های دنیایی است که در آن و بر روی آن کار می کند. آلبرو می گوید یک گفتمان جهانی با گفتگوگران متعدد از فرهنگ ها و ماطق مختلف پیدا شده است . آلبرو در ادامه خاطر نشان می کند که جهانی شدن تنها به این معنی نیست که جامعه شناسان می توانند آزادانه با یکدیگر ارتباط داشته باشند بلکه همچنین به این معناست که اولا جامعه شناسان با انواع گوناگونی از گویشها و قرائت های جامعه شناسی روبرویند و ثانیا باید بر مسئله جهانی شدن به عنوان یک فرایند مربوط به سطح تازه ای از واقعیت اجتمعای متمرکز شوند. آلبرو می افزاید که این واقعیت تازه را به بهترین وجه به عنوان جامعه جهانی می توان تعریف کرد .

دومونت در پرداختن به جهان به عنوان یک واحد در مقام یک انسان شناس فلسفی عمل  می کند که می خواهد غرب را با نگریستن از بیرون درک کند. دومونت استدلال می کند که رشته علوم انسانی همزمان به دو اندیشه رقیب ملتزم است : یگانگی بشری از یک سو و یکتایی جوامع از سوی دیگر ، دومونت می کوشد با توسل به جهان به مثابه یک کل که هم جوامع و هم  افراد را در بر می گیرد . فرمولی که رابرتسون برای جهانی شدن داده نسبت به فرمول دومونت وجوه متکثرتری دارد زیرا رابرتسون به جای دو وجه ، چهار وجه  از وجوه شناخت فرایند جهانی شدن را مورد توجه قرار داده است . این چهار وجه عبارتند از : جوامع ، افراد ، نظام ارتباط بین جوامع و بالاخره بشریت به معنای نوعی آن در واقع نوع بشر .رابرتسون به جای دو وجه ، چهار وجه  از وجوه شناخت فرایند جهانی شدن را مورد توجه قرار داده است . این چهار وجه عبارتند از : جوامع ، افراد ، نظام ارتباط بین جوامع و بالاخره بشریت به معنای نوعی آن در واقع نوع بشر است .