پست دهم درس جهانی شدن ارتباطات
جهانی شدن و پارادایم نوستالژی
تاریخ نویسان معتقدند که کشف و اختراع سنت را باید در قالب مجموعه پیچیده ای از مناسبات بین جوامع نفوذ گر و جوامع تحت سلطه در متن وضعیت جهانی جستجو کرد.
ما باید در مفهوم نوستالژی به این مسئله توجه داشته باشیم که نباید بیش از حد به نمادی کردن و آیینی کردن هویت ملی در بیست سال پایانی قرن نوزدهم بزرگ نمایی کنیم «زیرا در تمام کشور های اروپای غربی در نیمه این قرن و مرکزی به یک تلاش میهن دوستانه تبدیل شد.
از جلوه های عمده تجدد از حیث نوستالژی را می توان از همگن سازی الزامات مربوط به ملت کشور مدرن دانست که در بخش اعظم قرن بیستم به رقم گوناگونی نژادی قومی نمود پیدا کرد. زیمل به روشنی به وجه نوستالژیک تجدد اشاره می کند و از نظر او تجدد تنها دلمشغولی زمان حال است، نا گزیر در دنیای مدرن حس هویت شخصی تنها بر مبنای حافظه شخصی میسر می شود. به نظر رابرتسون تاکید بر هویت ملی جامعه ای جزیی از جامعه بودگی نهادینه شدن توقعات شایع شده در سطح جهانی شدن است. نهادینه شدن توقعات شایع شده در سطح جهان راجع به ساختار و کارکرد جوامع از جمله انتظار یکتا بودن هویت است. رابرتسون با مارتا نوسبائون موافق است زیرا معتقد است جهانی شدن ریشه ی اصلی پیدایش خود خواسته نوستالژی به عنوان صورتی از سیاست فرهنگی وجه عمده جهانی بوده است.
طبق نظر رابرتسون هم اکنون نوستالژی به شکل هدایت شده سیاسی به نوستالژی مصرف گرایانه گرایش پیدا کرده و نوستالژی وجودی که به بیگانگی و غربت انسان می پردازد به شیوه های ناسیونالیستی با نوستالژی خود خواسته ادغام شده است. رابرتسون معتقد است نوستالژی خود خواسته نیرنبه بحث خیزش جهانی در سال های 1870تا 1920 می پردازد.
رابرتسون معتقد است که نوستالژی صرف نظر از سبک زندگی فردی و از لحاظ جهانی فرهنگی نیز روز به روز اهمیت بیشتری پیدا می کند. مفهوم بی خانمانی و دلتنگی اینگونه نیست که از بین رفته باشد بلکه در گفتمان های مسایل مهم جهان مانند حفاظت از محیط زیست یافت می شود. در مجموع نوستالژی وجه دو گانه جهانی است . هم در مقیاس جهانی وجهی جمعی گرفته و هم متوجه خود مسئله جهان بودگی شده است و اکنون نوستالژی خود برای نظم جهانی دارای اهمیت است و به روند جهانی شدن کمک می کند.